ماجرای من و کارام 1
سه ماه و هفت روزه بودم .... مامانی دیگه منو زیاد روی راکر نمی زاره اول به خاطر اینکه همش دوست دارم خودمو پرتاب کنم و از کمر خم میشم بر گردم از روش
و دوم اینکه اونقدر با عروسکهای راکرم حرف میزننم و جیغ میکشم که هم سر مامانم درد میگیره هم اینکه میام پائین تا بگیرمشون فقط کله ام می مونه اون بالا 
اینم عکساش

اینجا داشتم براشون نقشه میکشیدم

حالا کم کم میرم پائین و بهشون دست میزنم

بهشون مشت میزنم

حالا بازم برم پائین تر یا نه !!
دیگه کارایی که بلدم اینه که عاشقه دستامم اینقدر دوست دارم هر دوتاشو تا ته بکنم توی حلقم !!
اینقدر صدا در بیارم گاهی هم حسابی عق بزنم!

تازه اگه بشه دوست دارم پاهامو هم مزه کنم ببینم چه جوریه ولی هر چی تلاش میکنم بهشون
نمی رسم !

هنوز بوبولیم خوب نشده ! و مامان من و با احتیاط زمین میزاره چون تازگیها یاد گرفتم تا میزارنم زمین یه کارایی بکنم 
مثلا اینکه چند روز پیش که مامان منو خوابوند زمین یکدفعه دیدم یه طوری شدم اونقدر خوشم اومد که نگو دمرو شده بودم اولش چرخیدم به پهلو بعد دیدم ای وای میشه بیشترش هم کرد این بود که یکدفعه همه سعی و تلاشم و کردم دمرو شدم وای اونقدر حال داد که نگو ...
دیدم مامان دوید سمتم می ترسید روی بوبولی زخمم بخوابم ولی من اونقدر از این کار خوشم اومده بود که تا مامان منو صاف میکرد و میرفت بلافاصله دمرو میشدم خیلی حال میداد 
هی مامان میومد منو صاف میکرد و من دوباره 
تازشم فقط نمی دونم چرا دستم زیرم گیر میکنه و در نمی یاد 
ولی باید سعی خودمو بکنم ...

اول مثل بچه های خوب خوابیده بودم و با دستام سرگرم بودم

بعد برگشتم مامان و ببینم اینطوری شدم

بعد سعی کردم برم پیشش یکدفعه اینطوری شدم

وای دستم زیرم مونده حالا چیکار کنم ؟

انگار داره در میاد 

نه در نمی یاد شلوارم داره از پام در می یاد تلاش بی فایده است دیگه باید جیغ بکشم !!
خلاصه اینطوری میشه که اونقدر جیغ میکشم تا مامان بیاد صافم کنه ... ولی همه اینا خیلی حال میده
تازه لپام قرمز میشه ... آخه خیلی قدرت میخواد این کارا دیگه 
حالا بازم میام از کارام می نویسم تازه اولشه ....
راستی این لباس سبز و خاله جونم برام خریده بود وقتی من هنوز توی دل مامانم بودم .. مرسی خاله جووووونم حالا نگاه کن چقدر باهاش خوشجل میشم ...
ادامه دارد .............


ماجرای من و کارام 1
